۱۳۹۲ آذر ۲, شنبه





الهی الهی
سراج امرت را به دُهنِ حکمت برافروختی ، از اَریاحِ مختلفه حفظش نما . سـِراج از تو، زُجاج از تو،
اسبابِ آسمان و زمین در قــَبضۀ قدرت تو . اُمَرا را عدل عنایت فرما و عـُلـَما را انصاف. تویی آن
مقتدری که به حرکتِ قلم ، امرِ مـُبـرَمـَت را نصرت فرمودی و اولیا را راه نمودی . تویی مالک قدرت و
مـَلیک ِاقتدار. لا الهَ الّا اَنت َالـعـَزیزُ المختار
        ادعیه حضرت محبوب ص 357

۱۳۹۲ آبان ۲۰, دوشنبه

به مناسبت روز تولد حضرت بهاءالله




روز 12 نوامبر مصادف است با تولد حضرت بهاءالله، این روز را بهائیان در سرتاسر عالم روز مقدس شمرده جشن می گیرند.
حضرت بهاءالله در خاندان یکی از اشراف و اعیان بزرگ عهد قاجار میرزا عباس نوری مشهور به میرزا بزرگ از زادگان  نوادگان سلسه ساسانی در تهران تولد یافت.
روزگار کودکی و جوانی را در کمال راحتی، نعمت و رفاه سپری نمود  و وقت و سرمایه خود را صرف کمک و مراقبت از فقرا نمود.
در باره دوران کودکی و عنفوان زندگانی حضرت بهاء الله همین قدر پیداست که رفتار و کردار و تمایلاتش در همان آغاز در انظار بسیار شفگت انگیز جلوه می نمود. حضرت باب در آثار خود به ظهور  قریب الوقوع موعود همه ادیان جهان اشاره کرده اند. بعد از چندی ایمان ایشان به دین حضرت باب که در سال 1844 میلادی در ایران بوجود آمد باعث زندانی شدن حضرت بهاء الله گشت. از ایران به عراق، ترکیه، و آخر الامر به فلسطین تبعید شدند.
حضرت بهاءالله طی دوران طولانی تبعید آثار متعددی به وحی الهی نازل فرمودند که تعدادشان به 100 جلد می رسد. این آثار نازله دربردارنده آثارعرفانی،تعالیم اجتماعی و اخلاقی،احکام،قوانین و اعلان متهورانه ظهور شاهان و فرمانراوایان جهان از جمله ناپلئون سوم، ملکه ویکتوریا، پاپ پی نهم، ناصرالدین شاه، ویلهم اول قیصر آلمان، فرانس ژوزف امپراطور اتریش و … دیگران می شود.
پیام اصلی حضرت بهاءالله برای نوع انسان در این عصر پیام وحدت و عدالت است. ایشان در دو مورد از بیانات خود که زیاد مورد استناد قرار می گیرد، می فرمایند(مضمون) محبوب ترین چیزها در نزد من انصاف است. عالم یک وطن محسوب است و اهل زمین ساکنین آن. علاوه بر این می فرمایند مقصود اصلاح عالم و راحت امم بوده. این اصلاح و راحت ظاهر نشود، مگر به اتحاد و اتفاق.این است تجویز خداوند طبیب و حکیم الهی برای درمان جهان بیمار ما این عبادت امروز جزئی از جریان اصلی تفکر در جهان معاصر است.
طبیعت انسان به نحوی که در آثار حضرت بهاءالله تصویر شده است تصویری از کرامت و شرافت ذاتی، ایشان در بیانی از جانب خداوند می فرمایند(مضمون): انسان را به مثابه معدن که دارای احجار (سنگ های قیمتی) مشاهده نما به تربیت جواهر آن به عرصه شهود آید و عالم انسانی از آن منتفع گردد و نیز می فرمایند:هر انسانی قادر به شناسایی خداوند است، تنها چیزی که مورد نیاز است میزانی از انقطاع است.
حضرت عبدالبهاء فرزند حضرت بهاءالله که توسط ایشان به عنوان جانشین انتخاب شدند رسالت پدر خویش را با این عبارات توصیف می فرمایند:
او (حضرت بهاءالله) همه این مصائب را حمل فرمود، همه این بلایا و رنج ها را تحمل نمود تا مظهر عبودیت و خدمت در این عالم انسانی ظاهر گردد. صلح اعظم تحقق یابد، نفوس انسانی ملائکه آسمانی شوند،معجزات ملکوت در میان مردمان ظاهر شود، ایمان انسان ها محکم و کامل شود،فکر بشر که موهبت گرانبها و بی نظیر الهی است در هیکل انسانی نهایت کمال حاصل نماید،قلوب ما روشن و درخشان شود،ارواحمان جلال یابد،سیئاتمان(گناهان) بَدَل به حسنات گردد،جهلمان علم شود،به ثمرات حقیقی انسانیت برسیم و کمالات آسمانی کسب کنیم. هر چند این جهانی هستیم در ملکوت آسمانی سیر نمائیم. هر چند فقیر و بی چیزیم از گنج حیات ابدی بهره گیریم. برای این مقصد بود که تحمل این بلایا و مشقات فرمود.

۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

نسیم باقری از سوی دادگاه انقلاب به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.



نسیم باقری، شهروند بهایی و از همکاران دانشگاه مجازی بهائیان از سوی دادگاه انقلاب به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.
   نسیم باقری شهروند بهایی ساکن تهران و از همکاران دانشگاه مجازی بهاییان ایران موسوم به موسسه علمی آزاد که در تاریخ ۱۶ مهر ماه سال جاری به دادگاه انقلاب احضار شده بود به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در موسسه اموزشی بهاییان به چهار سال حبس تعزیری محکوم گردید
.
قابل ذکر است دادگاه با ریاست قاضی مقیسه ای برگزار شد که نامبرده با متهم برخورد اهانت آمیزی داشته است.
یاداوری می شود موسسه اموزشی بهاییان ایران که در جهت کمک به تحصیل جوانان محروم از تحصیل بهایی توسط جامعه بهایی ایران تاسیس شده در مهر ماه ۱۳۷۷ و خرداد ۱۳۹۰ مورد هجوم ماموران امنیتی قرار گرفته که هم اکنون تعدادی از اساتید مرتبط با این موسسه آموزشی در حال گذراندن دوران حبس در زندان رجایی شهر می باشند.

۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

تعالیم امر بهائی *** دین باید سبب الفت و محبت باشد ***





حضرت بهاءالله مي‌فرمايند: «اشراق نهم دين الله و مذهب الله محض اتّحاد و اتّفاق اهل عالم از سماء مشيّت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده آن را علّت اختلاف و نفاق مکنيد. سبب اعظم و علّت کبری از برای ظهور و اشراق نيّر اتّحاد دين الهی و شريعهء ربّانی بوده نموّ عالم و تربيت امم و اطمينان عباد و راحت من فی البلاد از اصول و احکام الهی. اوست سبب اعظم از برای اين عطيّهء کبری کأس زندگانی بخشد و حيات باقيه عطا فرمايد و نعمت سرمديّه مبذول دارد‌.»
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «اديان الهيّه به جهت محبّت بين بشر نازل شده به جهت الفت نازل شده به جهت وحدت عالم انسانی نازل شده ولی افسوس که صاحبان اديان نور را به ظلمت مخلوط کرده اند هر يک هر پيغمبری را ضدّ ديگری مي‌شمارند. مثلاً يهوديان مسيح را ضدّ موسی مي‌دانند مسيحيان حضرت زردشت را ضدّ مسيح مي‌دانند بودائيان حضرت زردشت را ضدّ بودا مي‌دانند و کلّ حضرت محمّد را ضدّ جميع مي‌دانند و جميع منکر حضرت باب و حضرت بهاءالله و حال آن که اين بزرگواران مبدئشان يکی است مقصدشان يکی است و جميع متّحد و متّفقند اساس تعاليمشان يکی است حقيقت شريعتشان يکی است جميع به يک خدا تبليغ کردند و جميع شريعت يک خدا را ترويج کردند. مثلاً حضرت زردشت پيغمبری بود بر مذاق حضرت مسيح تماماً و هيچ تفاوتی در بين تعاليمشان نيست و همچنين تعاليم بودا ابداً مخالفت با تعاليم حضرت مسيح ندارد و همچنين ساير انبياء. اين نفوس مبارکه مبدئشان يکی بود مقصدشان يکی بود شريعتشان يکی بود تعاليمشان يکی بود. و لکن يا اسفا که بعد از آن تقاليدی در ميان آمد و آن تقاليد سبب اختلاف شد زيرا اين تقاليد حقيقت نبود اوهام بود و به کلّی مخالف شريعت مسيح و بر ضدّ تعاليم و نواميس الهی و چون مخالف بود سبب نزاع و جدال گشت. در حالتي که اديان بايد با يکديگر نهايت الفت داشته باشند نهايت اختلاف را پيدا کرده‌اند عوض آن که دلجوئی از همديگر نمايند به قتال برخاسته‌اند عوض آن که تعاون و تعاضد يکديگر کنند به محاربه با يکديگر پرداختند. اينست که عالم انسانی از بدايتش تا الآن راحت نيافته هميشه بين اديان نزاع و جدال بوده و جنگ و قتال بوده. اگر نظر به حقيقت آن‌ها کنيد شب و روز گريه نمایيد زيرا امرالله را که اساس محبّت است اسباب مخالفت کرده‌اند. زيرا شريعت الله مانند علاج است و اگر در محلّ خود صرف شود سبب شفا است. و لکن يا اسفا که اين علاج‌ها در دست طبيب غير حاذق بود علاجی که سبب شفا گردد سبب مرض شد عوض آن که سبب حيات باشد سبب ممات شد عوض آن که سبب نورانيّت شود سبب ظلمانيّت شد زيرا اين علاج‌ها در دست طبيب غير حاذق افتاد و طبيب غير حاذق حيات نبخشد و از علاجش ثمری حاصل نگردد بلکه سبب ممات شود. حضرت بهاءالله شصت سال پيش در ايران ظاهر شد و در آن مملکت در ميان اديان و مذاهب و اجناس نهايت بغض و عداوت حاصل بود به درجه‌ای که رؤسای يکديگر را سبّ و لعن مي‌کردند و جميع خون يکديگر را مي‌خوردند. حضرت بهاءالله اعلان وحدت عالم انسانی کرد و اعلان نمود که دين بايد سبب محبّت و الفت شود و سبب حيات باشد اگر دين سبب عداوت باشد  عدمش بهتر از وجود آن است زيرا مقصد محبّت بين بشر است چون از دين عداوت بين بشر حاصل شود البتّه معدوم باشد بهتر است‌...»

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

سیاست رسمی جمهوری اسلامی برای حذف جامعه بهایی هم‌چنان پابرجا است




با گذشت بیش از یک ماه از قتل عطاالله رضوانی، شهروند بهایی ساکن بندرعباس، هنوز هیچ خبری درباره روند پیگیری این پرونده منتشر نشده است. از سوی دیگر، با وجود آزادی شماری از زندانیان سیاسی و وعده آزادی گروهی دیگر از آنان، تاکنون نه تنها تغییری در وضعیت زندانیان بهایی ایجاد نشده بلکه فشارها و صدور و اجرای احکام سنگین برای آن‌ها هم‌چنان ادامه دارد. درباره این موضوعات و هم‌چنین آخرین شمار بهاییان زندانی و محروم از تحصیل گفتگو کردم با خانم سیمین فهندژ، سخن‌گوی “جامعه بهاییان ایران” و نماینده این جامعه در سازمان ملل متحد.

خانم فهندژ؛ بسیار ممنونم بابت فرصتی که در اختیار «تقاطع» قرار داده‌اید؛ به عنوان نخستین پرسش، از لحاظ پراکندگی جغرافیایی، بهاییان بیشتر در کدام مناطق ایران زندگی می‌کنند؟ و بیشترین فشار و محدودیت بر بهاییان، مربوط به ساکنان کدام مناطق است؟

ممنون از اینکه این فرصت را در اختیار من گذاشتید. بهاییان در بیشتر نقاط ایران زندگی می‌کنند. دیانت بهایی از حدود ۱۷۰ سال پیش در ایران آغاز شد و پیروان آن از همان زمان مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند. بهاییان ایران، جامعه‌ای متشکل از افرادی از قوم‌ها، پیشینه‌ها و شغل‌های مختلف است و اجداد آن‌ها از همه دین‌های ایران بوده‌اند.

بهاییان در سرتاسر ایران زیر فشار هستند و از حقوق اولیه انسانی محرومند. از انقلاب اسلامی تا به حال بیش از ۲۰۰ بهایی اعدام، صدها نفر دیگر زندانی و شکنجه، ده‌ها هزار نفر از شغل، آموزش و سایر حقوق محروم شده‌اند. این محدودیت‌ها در سال‌های اخیر در سراسر ایران شدت گرفته به خصوص در شهرهایی چون سمنان، اصفهان، شیراز، تهران، یزد، رفسنجان، گرگان، مشهد و ساری.

آخرین آمار شما از تعداد زندانیان بهایی در ایران چقدر است؟ و این افراد بیشتر در کدام زندان‌ها محبوس هستند؟

موج دستگیری بهاییان در سال­های اخیر شدّت گرفته و این افزایش دستگیری­ با موج فزاینده­ای از خشونت، نظیر آتش­افروزی، نوشتن مطالب ضدّ بهایی بر دیوارها، سخنرانی­های نفرت برانگیز، هتک حرمت گورستان‌های بهایی و تهاجم به کودکان دبستانی همراه بوده است.

از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۴)، بیش از ۶۶۰ بهایی دستگیر شده‌اند و در حال حاضر حداقل ۱۱۵ نفر از آن‌ها در زندان به سر می‌برند، عددی که در دو سال گذشته دو برابر شده است.

از جمله زندان‌هایی که این افراد در آن به سر می‌برند می‌توان به زندان‌های اوین، گوهردشت، سمنان، عادل‌آباد مشهد و گرگان اشاره کرد.

اخیراً آقای نوری‌زاد با انتشار مطلبی، با استناد به نتایج کنکور امسال از محرومیت از تحصیل ۳۰ دانشجوی بهایی به دلایلی هم‌چون «نقص در پرونده» خبر داده‌اند. طبق آمار شما، در سال‌های گذشته چه تعداد دانشجوی بهایی از ادامه تحصیل محروم شده‌اند؟ و هم‌چنین امسال چند دانشجوی بهایی از ادامه تحصیل بازماندند؟

همان‌طور که می‌دانید به دلیل مشکلات زیادی که وجود دارد، انتقال اطلاعات از ایران بسیار دشوار است و در حال حاضر شمار دقیقی از ارقام در دست‌مان نیست. آنچه مسلم است در ۳۰ سال گذشته هزاران جوان بهایی از حق تحصیل محروم شده‌اند، یا از ثبت‌نام آن‌ها در هنگام ورود به دانشگاه خودداری شده و یا در طول تحصیل از دانشگاه اخراج شده‌اند و تقریباً هیچ بهایی از دانشگاه‌های جمهوری اسلامی ایران فارغ‌التحصیل نشده است.

با وجود روی کار آمدن یک دولت میانه‌رو در تهران، اما صدور احکام زندان، محرومیت از تحصیل و حتی قتل بهاییان هم‌چون قتل آقای رضوانی در بندرعباس هم‌چنان ادامه دارد. شما چقدر امیدوار هستید که روند برخورد با بهاییان در دولت آقای روحانی کاهش پیدا کند؟ چه عوامل داخلی و خارجی می‌توانند به این جریان کمک کنند؟

ببینید، جمهوری اسلامی ایران از همان اوایل انقلاب با استفاده از روش‌هایی مانند سرکوب، کشتار، شکنجه و حبس، عملیات گسترده و منظمی را برای از بین بردن جامعه بهایی آغاز کرد. تلاش حکومت ایران برای از میان برداشتن جامعه بهایی به عنوان یک موجودیت منسجم در سال ۱۹۹۱ در یادداشتی محرمانه که نمایان‌گر یک سیاست ملی برای خفقان بی‌صدا و پنهان جامعه بهایی بود مطرح گردید.

این یادداشت به وضوح خواهان این بود که روش‌های آشکار سرکوب مثل کشتار و شکنجه، با محدودیت‌های پنهان اقتصادی و فرهنگی جایگزین شوند که احتمالاً کم‌تر موجب جلب توجّه جامعه بین‌المللی گردد. این یادداشت توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و به تقاضای آیت‌الله خامنه‌ای و رییس‌جمهور وقت آیت‌الله رفسنجانی تدوین شد.

این نامه توسط یکی از گزارش‌گران سازمان ملل افشا شد و در واقع اقدامات مذکور در آن گویای آن است که بهاییان باید عامّی و بی‌سواد نگه داشته شوند و تنها در حدّ امرار معاش زندگی کنند و همیشه در این نگرانی به سر برند که حتی کوچک‌ترین تخلف ممکن است خطر زندان یا مرگ به دنبال داشته باشد. در این یادداشت صریحاً اعلام شده است که باید با بهاییان طوری رفتار شود که «راه ترقی و توسعه آنان مسدود شود». برای تحقّق چنین امری این یادداشت به طور خاصّ ذکر می‌کند که بهاییان باید از رسیدن به «پست‌های مؤثّر» محروم بمانند و حتی «در صورت ابراز بهایی بودن اجازه استخدام ندارند». همین‌طور در این یادداشت نوشته شده که بهاییان «در دانشگاه‌ها چه در ورود و چه در حین تحصیل چنان‌چه احراز شد بهایی‌اند از دانشگاه محروم شوند».

این سیاست هنوز هم پابرجاست. با این حال آقای روحانی وعده‌های زیادی مبنی بر آزادی و حقوق شهروندی برابر برای همه ایرانیان فارغ از جنسیت، قومیت و عقیده داده‌اند. دولت آقای روحانی اکنون گزینه روشنی دارد، یا با ادامه روش پیشینیان خود بگذارد رویدادهایی مانند قتل آقای رضوانی و دیگر آزارها بر بهاییان در مصونیت قضایی انجام شوند و به جهان نشان دهد که هیچ چیز تغییر نکرده است، یا تعهدش را در بر پا داشتن عدالت و تأمین حقوق بشر برای همه ایرانیان به نمایش بگذارد. ما امیدوارم که ایشان به وعده‌های خود عمل کنند.

این را هم باید اضافه کنم که اقدامات شجاعانه‌ای که از سوی ایرانیان برجسته و یا هر ایرانی دیگری در حمایت از بهاییان انجام می‌شود به دولت نشان می‌دهد که آن‌ها مخالف نقض حقوق بهاییان هستند و این قطعاً بر رویدادهای ایران اثر خواهد داشت.

آخرین اطلاعات شما از وضعیت هفت مدیر جامعه بهایی که هر کدام به بیست سال حبس محکوم شده‌اند، چیست؟ آیا هیچ کدام از این هفت نفر که از سال ۸۷ در زندان به سر می‌برند، تاکنون از حق مرخصی برخوردار شده‌اند؟ و پرونده آن‌ها در دیوان عالی مورد بررسی قرار گرفته است؟

این هفت نفر از زمان دستگیری‌شان با یک روند قضایی به کلی ناقص که الزامات بین‌المللی حقوق بشر و حمایت‌های حقوقی را کاملاً نادیده می‌گیرد، مواجه بوده‌اند. در اوّلین سال بازداشت، اتهامات وارده به ایشان اعلام نشد و در طول این مدت دسترسی به هیچ وکیلی نداشتند. محاکمه آن‌ها که طی یک دوره چند ماهه در سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ (۲۰۱۰) انجام گرفت و در مجموع فقط شش روز طول کشید، به شکلی غیرقانونی و به صورت غیرعلنی و بر اساس شواهدی که وجود خارجی نداشتند برگزار شد و حاکی از نهایت تعصب دادستان‌ها و قاضیان بود. در ابتدا هر یک از این هفت نفر به ۲۰ سال زندان محکوم شدند که طولانی‌ترین حکم برای زندانیان عقیدتی کنونی در ایران است. سپس، به طور شفاهی به آن‌ها ابلاغ شد که حکم آن‌ها به ۱۰ سال کاهش یافته است. اما بعد، با اینکه پرونده این هفت نفر در دیوان عالی کشور مورد بررسی قرار نگرفت، دادستان کل کشور آقای غلام‌حسین محسنی اژه‌ای به قوه قضاییه درخواست اعاده دادرسی دادند و نتیجه هم آن بود که حکم آن‌ها از ۱۰ سال دوباره به ۲۰ سال برگشت.

در حال حاضر این هفت نفر در دو زندان از بدنام‌ترین زندان‌های ایران شرایط سختی را تحمل می‌کنند. پنج مرد در زندان گوهردشت کرج، که به شلوغی بیش از حد، نبود بهداشت و محیط خطرناکش مشهور است، زندانی هستند. دو زن هم، در زندان بدنام اوین تهران نگهداری می‌شوند. تا به حال تقریباً هیچ‌کدام از آن‌ها از حق مرخصی برخوردار نشده اند و آقای جمال‌الدین خانجانی که بیش از ۸۰ سال سن دارند، نه تنها تا به حال حتی یک روز مرخصی نداشته‌اند، بلکه زمانی که خانم ایشان فوت کرد، اجازه شرکت در مراسم دفن هم به ایشان داده نشد.

به نظر می‌رسد که از سوی حاکمیت، اراده چندانی برای پیگیری پرونده‌هایی هم‌چون قتل آقای رضوانی وجود ندارد. به نظر شما، جامعه بهاییان با استفاده از چه مکانسیم و اهرم‌هایی می‌تواند حکومت را وادار به پاسخگویی در این پرونده‌ها کند؟

تاریخ نشان داده است که یکی از مؤثرترین راه‌های حمایت از بهاییان ایران از طریق اعتراض و اقدام مداوم بین‌المللی بوده است. سه دهه اخیر ثابت کرده که مقامات ایرانی بر دیدگاه‌های بین‌المللی وقوف داشته و اعمال فشار بر آنان در راستای عمل به تعهدات و پیمان‌های مندرج در قوانین بین‌المللی حقوق بشر که ایران آن‌ها را امضا کرده و خود را پایبند به آن‌ها می‌داند، مؤثر واقع می‌شود.

دفتر جامعه جهانی بهایی در سازمان ملل متحد، قتل آقای عطاالله رضوانی را به گزارشگران سازمان ملل متحد از جمله گزارش‌گر ویژه حقوق بشر، گزارش‌گر ویژه آزادی دین و عقیده، گزارش‌گر ویژه در مورد اقلیت‌ها و همین‌طور گروه کاری بازداشت‌های خودسرانه گزارش کرده است و در بیانیه‌ای که در شورای اخیر حقوق بشر ارایه داد، خواستار رسیدگی به قتل وی شده است.

۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

نامه فریبا کمال آبادی از زندان به دخترش





ترانه گلم
۱۳ ساله بودی که مجبور به ترکت شدم . روز ۲۵ اردیبهشت ۸۷ که تو در آستانه امتحانات پایان سال کلاس دوم راهنمایی بودی، ساعت شش صبح بود، بیدار شده و روپوش پوشیده بودی و می خواستی به مدرسه بروی که مامورین اطلاعات برای دستگیری من آمدند تا ظهر منزلمان را به هم ریختند و بعد مرا بردند . مامورین به توکه حاضر بودی گفتند به مدرسه برو اما من نگذاشتم .می خواستم در آخرین لحظات در کنارم باشی و یا من در کنارت باشم، از آن روز تاکنون تمام بار مسئولیت من در خانه بر دوش تو افتاده است .
درست سه سال قبل از آن یعنی روز ۴ خرداد ۸۴ بود و تو کلاس چهارم دبستان بودی منتها این بار دقیقا وسط امتحانات آخر سالت به خانه ما ریختند و مرا بردند .
روزی که کارنامه ات را می گرفتی توانستم از زندان به تو زنگ بزنم و فهمیدم معدل نمره هایت ۲۰ شده است . سال ۸۷ تا مدتها نتوانستم به تو زنگ بزنم، در واقع ۴ ماه تمام همدیگر را ندیدیم و بعد از۴ ماه چند دقیقه ای دیدمت و فرصت نشد از نتایج امتحاناتت بپرسم ولی بعدها فهمیدم که معدلت بسیار عالی و نزدیک ۲۰ بوده است .اواسط سال تحصیلی ات در سوم راهنمایی بودی که ما را از زندان برای بازپرسی به دادسرا می بردند . در جلسه ملاقات بعد از اتمام بازپرسی از زبان بارجویمان که در ملاقات حاضر بود شنیدی که در کیفر خواستم برایم مجازات اعدام درخواست شده، اگر چه متاثرشده بودی و آرام اشک می ریختی اما حتی برای اعدام من نیز خودت را آماده کرده بودی . این بار وسط امتحانات پایان سال به بیماری سختی مبتلا شدی که ابتدا پزشکان آن را تشخیص ندادند و بعد فهمیدند آپاندیس حاد است و درست در میان امتحاناتت تحت عمل جراحی قرار گرفتی و نتوانستی در ۳ تا از امتحاناتت شرکت کنی و به ملاقات من بیایی . باز هم پس از دریافت کارنامه ات در شهریور ماه معدلت نزدیک ۲۰ بود.
شنیدم در یکی از آن روزها که در خانه تنها بودی سریالی به ظاهر تاریخی ولی سراسر دروغ و ساختگی به نام "سالهای مشروطه "تماشا می کردی که در آن به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن،مقدس ترین اعتقاداتت را به باد سخره واهانت گرفتند و تو دلت شکست و در تنهائیت گریستی .من هم در گوشه سلولم در فقدان انصاف گریستم و با خودم گفتم آیا این هموطنان هنرمندم می دانند چه بلایی بر سر" تاریخ "و" عدالت" و قلوب جمعی از هموطنان مظلوم شان می آورند.
آن روزها گذشت به کلاس اول دبیرستان رسیدی که ما را از زندان اوین به زندان رجایی شهر منتقل کردند وقتی برای اولین بار در آنجا به ملاقاتم آمدی تنها بودی. چون ملاقات بستگان زن و مرد درجه اول یک هفته در میان و به طور متناوب بود . یک هفته تو و هفته دیگر پدرت به ملاقاتم می آمدید . در اولین ملاقات از دیدن فضای آنجا و دیدن زندانیان عادی که به خاطر اعتیاد شدید تمام دندان هایشان ریخته بود و سراسر بدن شان در اثر ضربات تیغ ناشی از خود زنی پر از جراحت بود و نیز از دیدن من که با چادر بسیار کثیف ، کهنه وپاره ی زندان که برای ملاقات مجبور به پوشیدن آن شده بودم ، آن هم در یک سالن تاریک و از پشت شیشه های کثیف که نرده های آهنی آن را می پوشاند دوباره اشکهایت آرام بر گونه هایت ریخت می ترسیدی نکند هم بندی هایم بلایی بر سرم آورند.اگر چه حتی برخی به این کار تحریک شده بودند اما غافل از اینکه آن قربانیان قلوبی پاک و مهربان داشتند .
در اردیبهشت سال ۹۰ که باز هم برای امتحانات پایان سال آماده می شدی ما را به زندان قرچک منتقل کردند . ۱۶۰ نفر در یک سالن کم نور، بدون هوا در محیطی پر از همهمه و هیاهو وفریاد و نزاع . در سالنی که روشنایی اش فقط چند لامپ مهتابی بود و تنها در پرتو آن نور می شد دود غلیظ سیگار زندانیان را تشخیص داد و در میان همهه اش رکیک ترین الفاظی که بسیاری از آنها را تا آن روز حتی نشنیده بودم، قابل شنیدن بود .تو همه اینها را در ملاقات ها دیدی وشنیدی و رنج بردی. اما ضعیف نشدی .
در آن روزها یاد حرفت می افتادم که قبل از دستگیری ام در سال ۸۷ به من زدی . وقتی به قصد آماده ساختنت از تو پرسیدم :"ترانه اگر مرا دستگیر کنند ناراحت می شوی ؟"
گفتی سال ۸۴ که تو را گرفتند کوچک بودم و نمی فهمیدم بر تو چه می گذرد برای همین فقط دلم برایت تنگ می شد. اما این بار هم دلم برایت تنگ می شود و هم دلم برایت می سوزد.دلت سوخت . بسیار هم سوخت. اما باز در آن سال و سالهای بعد معدلت نزدیک به ۲۰ بود .
سال ۹۲ شد. روزی در ملاقات، کارنامه پیش دانشگاهیت را برایم آوردی . باز هم معدلت نزدیک ۲۰ بود .کارنامه ات را با افتخار به همه نشان دادم . رئیس اندرزگاه هم که کارنامه ات را دید گفت انضباطش مثل مادرش ۲۰ است .
کنکور داشتی و پدرت در سفر بود و در خانه تنها بودی. روز قبل از کنکور سرما خوردی و تب کردی خودت تنها به مطب دکتر رفتی و به پزشک گفتی فردا کنکور دارم کاری کنید که بتوانم امتحانم را بدهم.
همسایه مهربان که من قبلا ندیده بودم و نمی شناختمش تو را به محل امتحان کنکور برد . امتحان دادی و رتبه ای حدود ۴ هزار در کنکور ریاضی آوردی.
روز پنج شنبه ۲۱/۶ /۱۳۹۲ نتیجه کنکور مشخص شد چون امکان و اجازه تلفن نداشتیم باید تا یکشنبه یعنی ۳ روز بعد منتظر می ماندم تا در ملاقات از نتیجه کنکور مطلع شوم .با اینکه در این ۳۳ سال از سال ۵۹ که انقلاب فرهنگی شد یعنی همان سالی که من دیپلم گرفتم و به خاطر اعتقاد به دیانت بهایی از ورود به دانشگاه محروم شدم، تاکنون یعنی سال ۹۲ جوانان بهایی از ورود به دانشگاههای کشورشان محروم بوده اند، امسال ما همه امیدوار بودیم که با تغییر فضای سیاسی کشور و روی کار آمدن دولت جدید، با وعده های از بین بردن فضای امنیتی در کشور و امکان ادامه تحصیل دانشجویان ستاره دار، با شعار دولت تدبیر و امید بالاخره بتوانی در کشورت، کشور محبوبت تحصیل کنی .
جالب است که هیچکدام از هم بندی هایم با اینکه می دانستند ۳۳ سال است جوانان بهایی از تحصیلات عالیه محرومند باور شان نمی شد که باز هم با نیرنگ " نقص پرونده " تو و دوستانت از تحصیل محروم شوید.
وجالبتر آن است که بعضی از مسوولینی که ما در زندان با آنها سر و کار داریم حتی نشنیده بودند و نمی دانستند که سالهاست عده ای از شایسته ترین جوانان هموطنشان به صرف بهایی بودن از ورود به دانشگاه های کشورشان محرومند.
این روزها ندای پر صلابت "هل من نصر ینصرنی"که در روز عاشورا از لسان مبارک مولای عالمیان حضرت امام حسین از روی قوت و نه از سر ضعف در صحرای کربلا طنین انداز بود و با این ندا از عموم مردم برای تحقق آرمان عدالت و انصاف و محو ظلم طلب نصرت می فرمود با قوت در گوشم طنین می افکند و با خودم می گویم آیا در میان هموطنانم هستند کسانی که به نصرت عدالت برخیزند آیا کسانی هستند که داستان" ترانه "و" ترانه ها " قلوب شان را به درد آورد ، بلرزاند و نیروی دادخواهی در گامها و کلام شان بر انگیزد.
من امروز پس از ۵ سال و نیم از گوشه زندان به تاسی از مولایم بار دیگر خطاب به هموطنان عزیزم و اهل عالم می گویم : "هل من ناصر ینصرنی ؟"
فریبا کمال آبادی
زندان اوین-بند زنان

۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

پیام بیت العدل اعظم الهی پیرو قتل جناب عطاءالله رضوانی



شهرالاسماء ١٧٠
٥ شهریور ١٣٩٢

یاران و یاوران باوفای جمال اقدس ابهی در مهد امر الله ملاحظه فرمایند

خبر قتل جناب عطاءالله رضوانی موجب حزن و اندوه عمیق این جمع شد.  این عمل شنیع قلب هر انسانی را مشحون از تأسّف و تحسّر می‌نماید و موازین بشری، بدون شک، آمرین و عاملین آن را محکوم می‌کند.  آنان که در پی جاه و مقام می‌کوشند تا با ریاکاری به اسم دین و ایمان بذر نفرت و جدایی در قلوب بکارند و با گفتار و رفتار تحریک‌آمیز خود ارتکاب چنین جنایتی را ممکن می‌سازند نیز مسئولیّت این جرم را به عهده دارند و در این گناه سهیم‌اند.  البتّه واقفیم که اکثریّت ایرانیان عزیز این عمل فجیع را تقبیح می‌کنند، از ظلم و ستم بیزارند و انزجار خود را نسبت به هر نوع تفرقه‌افکنی اعلان می‌دارند.
عطاءالله رضوانی آرزویی جز خدمت به وطن مألوف و عالم انسانی نداشت، حیاتش وقف ایجاد محبّت و وداد در بین جمهور ناس بود و در مراودات روزانه می‌کوشید تا نمادی از مکارم اخلاقی و صفات عالیۀ انسانی باشد.  به تهدید و قساوت با شجاعت و متانت پاسخ می‌گفت و در میان هم‌شهریانش به مهربانی و ملاطفت شهرت داشت.  مروّج دوستی و وفاق بود و بیزار از تعصّب و نفاق.  در این راه جان شیرین فدا نمود و جام شهادت نوشید.  پس در عالم بالا به بزم لقا پیوست، از بادۀ رضای الهی سرمست گردید و نامش در لوح محفوظ الی‌الابد ثبت شد.
مراتب هم‌دردی و تسلیت خود را به همسر عزیز، فرزندان دل‌بند و دیگر بازماندگان سوگوار جناب رضوانی تقدیم می‌داریم و در اعتاب مقدّسۀ علیا برای ارتقای روح پرفتوح آن وجود نازنین و نیز برای نزول تأییدات الهیّه بر فرد فرد اعضای آن خاندان جلیل دعا می‌کنیم.  زندگانی پرافتخار آن فقید سعید نمودار دیگری از این حقیقت است که بهائیان ایران در راه تحقّق اهداف بشردوستانه، بینش معنوی خود را همواره مدّ نظر دارند، از ظلم و شقاوت نمی‌هراسند، تضییقات حاصله از جهل و نادانی را با استقامت سازنده می‌پذیرند و با صبر و شکیبایی از طرق قانونی به احقاق حقوق خود می‌پردازند.  مزید تأیید و توفیق عموم را از آستان مالک عطا و سلطان ملکوت بقا مسئلت می‌نماییم.
[امضا: بیت العدل اعظم]